کد لوگوهای سه گوشه
کد لوگوهای سه گوشه
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ
تورزیارتی نور (ثبت نام کربلا وحج وعمره ومشهدمقدس (تحت نظارت سازمان حج وزیارت)خریدوفروش فیش حج عمره وتمتع ودریافت مجوز نقل وانتقال از سازمان حج وزیارت جهت اطلاع بیشتر با شماره های (09125969399 09147428701 02155015030 تورزیارتی نور (ثبت نام کربلای معلا و حج عمره و تمتع و مشهد مقدس
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

باز گشت آزاده گان عزیز را گرامی می دارم


در انتظار مسافران کربلا

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور آخرین روز اسارت فرا رسید و اسرا یکدیگر را در آغوش می کشیدند. از یکدیگر حلالیت می طلبیدند و قرآن را بر سر همدیگر می گرفتند و یکدیگر را به آیه های ملکوتی می سپردند. در مرز خسروی بانگِ «به کنعان رسیدگان» طنین انداز بود. اتوبوس های آن سوی مرز عراق بمنزله فرشتگان نجات در انتظار مسافران کربلا بود. همگان خاک پاک وطن را توتیای چشم کردند. با مشاهده هر ایرانی رگ حیات در اندام تکیده هر آزاده ای جان می گرفت.

مزار امام، پذیرای آزادمردان

به یاد آن روز که به قصد جبهه های نبرد، به جماران رفتیم، تا دعای پر مهر پیر جماران را بدرقه راه خود کنیم و موعظه های عرفانی اش را در جای جای قلبمان بگنجانیم. دریغا! دریغا! که هنگام رجعت مرکب آهنی ما را نه به سوی جماران، بلکه به سوی بهشت زهرا هدایت کرد. پس سینه زنان و گریه کنان خود را بر مزار او ـ که در پشت انبوهی خاک خفته بود ـ رساندیم و اندوه تنهایی را با اشک سرودیم.
آزاده ی شهید

به مناسبت سالروز ورود آزادگان



«صد کهکشان ستاره و خورشیدند
آزادگان چنین که درخشیدند

دوشینه در محاق فرو رفتند

امروز گر ز پنجره تابیدند

ای عشق! این قبیله درد آلود

شمعند و در هوای تو رقصیدند

گل های التیام اسارت را

از باغ صبر و حوصله می چیدند

با ما اگرچه هم نفسند اما

خلوت نشین محفل ناهیدند

بس ریشه ها به کرب و بلا دارند

گر از هجوم باد نلریزیدند

از شوق یک اشارت ساقی بود

آنقدر محنتی که پسندیدند

اما دریغ این همه نیلوفر









تاریخ : یادداشت ثابت - دوشنبه 95/5/26 | 3:59 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()

 


سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم‏های کوچک تو خلاصه شده است.
سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه‏السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم‏هایش را به جستجو.
سلام بر کوچکی گام‏هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده‏ات.
سلام بر تو که آتش، کوتاه‏تر از دامنت نیافت.
تو را خوب‏تر از شام غریبان، زینب می‏شناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.
شام غریبان، تو را خوب می‏شناسد؛ تورا که آن‏قدر پدر پدر کردی و «یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی» گفتی تا در روشنای حضور حسین علیه‏السلام غوطه‏ور شدی.
سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیه‏السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.
از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم می‏رسد و هرگاه نام تو را می‏نویسم، هیچ واژه‏ای را توان توصیف اندوهت نیست.
از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.
سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرن‏ها آیا آبله پاهایت خوب شده‏است؟

سه سالگی‏ اش بر مدار عاشورا می‏چرخد.
اتفاقی که طنین خنده‏های کودکانه‏اش را به غارت می‏برد
در عطش می‏ماند و می‏گدازد.
فرات از چشمانش مهاجرت می‏کند.
بی‏پناهی‏اش، در تمام بیابان‏ها تکثیر می‏شود
این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده اس

 
دست‏هایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی. اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگی‏ها! صبر را از چه کسی به ارث برده بودی، نمی‏دانم! اما ایمان، هم‏پای تو بزرگ شده بود.

گم کردم عمه دست و پامو

رمق نموده توی دستام

عمه مراقب باش نیوفته

بابام رو بگذار روی پاهام

عمه بابام به اندازه ی کافی خورده زمین، از سر و روش پیداست، خیلی خاکی

چشمام نمی بینه که با دست

یه چیزی بگم:خرابه تاریک بود، سیلی چشم آدم رو تار میکنه، تشنگی چشم آدم رو تار میکنه،  سر رو گذاشت هی دست کشید

چشمام نمی بینه که با دست

دارم پی چشمات می گردم

تو حسرت یک بوسه بودم

دارم پی لب هات میگردم


روح وسیع؛ در کالبدی سه ساله
آه رقیه! چگونه پس از تو تشنگی خویش را به آبی فرو نشانیم؛
حال آنکه همواره صدای کودکانه العطش تو در گوشمان طنین افکن است؟!
چگونه ریگزار داغ آشنا به قدم های کوچکت را از یاد ببریم؛
آن هنگام که بر تربت کربلا سجده می کنیم؟!
نمی دانم دستی که کودک سه ساله را سیلی می زند، 
چقدر بزرگ تر از رخسار اوست؟ 
و خارهای بیابان، لطافت قدم های برهنه او 
را چند ضربه شمشیر شدند؟
خرابه ای که اندوه رقیه را در خود جای داده بود،
آن قدر شرم کرد که فرو ریخت؛
اما بی شرمی خاندان ابوسفیان در طلب دنیا، تسلّط بر دختر
بچه ای را نیز غنیمت می دانست برای رسیدن به شادمانی پیروزی.
روح وسیع رقیه در کالبد کوچکش، تکّه ای جا مانده 
از حسین بود که باید پرواز می کرد.
شب هنگام است و سنگباران خرابه، فروکش کرده است. 
اینک، بغض های جهان را در خرابه ای انباشته اند تا خارهای راه
را از پاهای زخمی خود، یکی یکی درآورد؛
ولی صبر تو، ارث به جا مانده از حسین است؛ 
آن هنگام که شهری آسوده سر به بالین گذاشتند و
تو سر از بالین سنگ ها برنداشتی.

 


ما گمشدگانیم به عرفان رقیه
دلها شده محزون و پریشان رقیه
او دختر معصوم بود و خواهر معصوم
هم عمه معصوم ،نگر شأن رقیه
حاتم که بود شهره آفاق سخایش
محتاج بود بر در احسان رقیه
پرچم زده در شام نماینده زینب
کنسول گری عشق شد ایوان رقیه
گه سینه زند گاه کند ناله و افغان
این هیئت پرشور محبان رقیه
ذهنش بنمود عمه مظلومانه بگفتا
از جان خودم سیر شدم جان رقیه
رفتی ز برم ای به من غمزده مونس
دل خون شده چو لاله ز هجران رقیه
گوشوار? غارت شده ات را بگرفتم
شاید بخندد لب خندان رقیه
رفتم به مدینه نکنم شادی و عشرت
پرسد ز من ار خواهر نالان رقیه
کی خواهر زیبای من عمه به کجا رفت
آخر چه بگویم به عزیزان رقیه
گویم به دل ویران مکان شد به عزیزم
آمد پدرش در شب پایان رقیه
بگرفت به دامان سر خونین حسین را
آلوده به خون شد بله دامان رقیه
لبهای پدر بوسه زد و جان به رهش داد
بگریست بر او دیده مهمان رقیه

سر رو آوردن جلوش گذاشتن روی زمین،گفت: هذا رأسُ مَنْ؟قالوا هذا رأس أبیک. اینم باباتیا أبتاه ! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ محاسنت رو کی خونی کرده؟ مَن ذا الذی قطع وریدک؟ رگ گردنت رو کی بریده؟ مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ من و چرا یتیم کردن؟کی این کارو کرد؟بابا کی یتیمت رو بزرگ کنه؟کی برای این زن های بی کس موند؟ یه نگاه به اینها بکنثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریفلب روی لب های بابا گذاشت


کاروان می رود و دخترکی جا ماندست
وسط باغ خزان قاصدکی جا ماندست
لخته خون نیست که در چشم کبودش پیداست
سر باباست که در مردمکی جا ماندست
صلی الله علیک یا بنت الحسین علیه السلام یا رقیه

آه رقیه! چگونه پس از تو تشنگی خویش را به آبی فرو نشانیم؛
حال آنکه همواره صدای کودکانه العطش تو در گوشمان طنین افکن است؟!
چگونه ریگزار داغ آشنا به قدم های کوچکت را از یاد ببریم؛
آن هنگام که بر تربت کربلا سجده می کنیم؟!
نمی دانم دستی که کودک سه ساله را سیلی می زند، 
چقدر بزرگ تر از رخسار اوست؟ 
و خارهای بیابان، لطافت قدم های برهنه او را چند ضربه شمشیر شدند؟
خرابه ای که اندوه رقیه را در خود جای داده بود، 
آن قدر شرم کرد که فرو ریخت؛ 
اما بی شرمی خاندان ابوسفیان در طلب دنیا، تسلّط بر دختر بچه ای
را نیز غنیمت می دانست برای رسیدن به شادمانی پیروزی. 
روح وسیع رقیه در کالبد کوچکش، تکّه ای جا مانده
از حسین بود که باید پرواز می کرد.
شب هنگام است و سنگباران خرابه، فروکش کرده است.
اینک، بغض های جهان را در خرابه ای انباشته اند تا 
خارهای راه را از پاهای زخمی خود، یکی یکی درآورد؛
ولی صبر تو، ارث به جا مانده از حسین است؛
آن هنگام که شهری آسوده سر به بالین گذاشتند و تو سر از بالین سنگ ها برنداشتی.


تو دختر حسینی و یتیم خطابت می‌ کنن
همه کس عالمی و غریب حسابت می‌ کنن
واسه یتیمی‌ات ظاهراً اشک حسابی می‌ ریزن
ولی شبیه قولاشون نقش برآبت می‌ کنن
صلی الله علیک یا بنت الحسین علیه السلام یا رقیه 

 






تاریخ : یادداشت ثابت - سه شنبه 94/8/27 | 2:14 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()


عید قربان عیدی که یاد بود خاطره است

خاطره یک پدر و قصه یک پسر

عیدی که یادبود ابراهیم خلیل است

عیدی که قصه ایثار اسماعیل

بیائید به یاد بود بابای ابراهیم به قربان گاه برویم

و الله اکبر را زمزمه کنیم 

 

ای عزیزان به شما هدیه زیـــــــــزدان آمد

عید فرخنـــــــده ی نورانی قربـــــــــان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول

رحمت واسعــــه ی حضــرت ســـبحان آمد . . .








دوست دارم که به درگاه خدا گریه کنم
دست بردارم و با حال دعا گریه کنم
در شب قدر نکردم عمل مقبولی
حال بنشینم و بر جرم و خطا گریه کنم
عرفه آمد و محزون وخجالت زده ام
دوست دارم که به مانند گدا گریه کنم






 

عید قربان زنده دارد یاد قربان‌ گشتگان را

پاسداران و اسیران و به خون آغشتگان را

خیز و در این عید قربان سوی قربانگاه رو کن

معنی بیت و حرم را در شهادت جست‌وجو کن...




 

سربلندی ابراهیم

آرامش اسماعیل

امیدواری هاجر

عطر عرفه

و برکت عید قربان را برای شما آرزومندم.

عید قربان مبارکباد!



























































تاریخ : یادداشت ثابت - شنبه 93/7/13 | 8:31 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()

با ذکر صلوات می توانید از این کد استفاده کنید

کد های نوحه

 

   <<نوحه قبلی                                                                              نوحه بعدی>>

 

www.loogix.com. Animated gif

 


پیوندهای اطلاع رسانی

 

پروازهای خروجی فرودگاه مهرآباد  

   پروازهای ورودی فرودگاه مهرآباد 

 پروازهای خروجی فرودگاه امام خمینی  

 پروازهای ورودی فرودگاه امام خمینی 

وضعیت ترافیک آنلاین تهران

 






تاریخ : یادداشت ثابت - جمعه 93/1/23 | 12:4 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()

خرید       و         فروش

          

        فیش حج


تحت نظارت سازمان


حج و زیارت


دریافت مجوز نقل و انتقال


عمره      و       تمتع


شماره تماس:


09125969399

55015030






تاریخ : یادداشت ثابت - پنج شنبه 92/11/18 | 8:13 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()

 

 

الویت های بانگ ملی و ملت جهت مشاهده الویت خود


پیوندهای اطلاع رسانی

 

 

 

خرید و فروش فیش عمره در اسرع وقت

 

 

امضاهای متحرک و جداکننده های متن ویژه ماه محرم ‍92

 

تصاویر متــــــــــحرک مذهبی

 _*??l?*?? ?????? ???|?????? ???? ?????π???? ???????? ?|??? ? ?????? *??l?*??_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*??l?*?? ?????? ???|?????? ???? ?????π???? ???????? ?|??? ? ?????? *??l?*??_

 

plaatje van een duif

plaatje van een duif plaatje van een duif plaatje van een duif

plaatje van een duif

                                                       

 

 


اینم شماره امام رضا(ع) برای همه عاشقائی

که دلشون برای امام رضا تنگ شده

05112003334

ماروهم از دعای خیرت فراموش نکن

التما س دعا

 

 

ثبت نام و پیش ثبت نام کربلای معلی

بدون قرعه کشی انفرادی و یا گروهی

تحت نظر سازمان حج و زیارت



هوایی هفت شب و هشت روز

زمینی رفت و برگشت ده روز

همراه با ارز مسافرتی

هرنفر 200$

 جهت ثبت نام با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید

       09125969399              09147428701

                   02155015030

 

 

 

بسم تعالی

 

قابل توجه زائرین عزیز عتبات عالیات!!!

 

لازم نیست برای ثبت نام به کربلا ومشهد به دفتر اژانس مراجعه کنید

 

کافیست با ما تماس بگیرید تا فیش ثبت نام شما صادر شود  

 

 

 

021-55015030        09125969399 

 

09147428701        09351322233  

 

هدف ما رضایت شماست...

 

تور زیارتی نور


 یک سفر زیارتی به مشهد مقدس  میهمان ما باشید

با معرفی هر 15 نفر زائر به دفتر زیارتی نور یک سفر مشهد مقدس بمدت 3 روز با سرویس کامل و اقامت میهمان ما باشید.

ثبت نام تحت نظارت سازمان حج وزیارت می باشد

برای هر زائر 200 $ ارز مسافرتیتعللق می گیرد

تلفنهای تماس:

09125969399

09147348701

09357349933

09361322233

55015030

 

قابل توجه زائرین عزیز

از این ماه برای سفر زیارتی کربلا زمینی و هوایی  ارز  مسافرتی داده می شود

برای هر نفر 200 دلار

ثبت نام هر هفته

فقط با ما تماس بگیرید

 

 

قابل توجه زائرین محترم

تهیه کلیه ملزومات حج                             
اجناس  عبارتند از

 

1-ساک مسافرتی 3طبقه  دوتایی

2-لباس احرام زنانه   جوراب وضو و ساق برای خانم ها

3-حوله احرام مردانه

4-دمپایی -  افتاب گیر -   کمربند برای احرام اقایان - سجاده  - لوازم تقصیر -

کلیه لوازم درب منزل شما تحویل می گردد


جهت تهیه با شماره های زیر تماس بگیرید


    09125969339     09147428701   55015030 

یا مراجعه به سایت زیر      09361322233

www.daraveh.blogsky.com

  تور زیارتی نور






تاریخ : یادداشت ثابت - جمعه 92/10/14 | 7:52 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()
بوی خوش رمضان 
بوی رمضان می آید؛ بوی خوش قرآن و شمیم شکوفه های
دل انگیز مناجات و رایحه روح بخش بندگی خدا.
خداوندا! فرموده بودی که بر بندگان، رئوف و مهربانی 
و بر گنه کاران، عطوف و بخشنده؛ ولی من هیچ گاه
این حقیقت را به خوبی اکنون درنیافته بودم. 
آری! من در مرداب غفلت و لجن زار دوری از تو، غوطه ور
بودم که ناگهان، ندای ملکوتی «یا علیُّ یا عظیم، یا غفور یا رحیم» 
مرا به خود آورد و به کوثر زلال رمضان رهنمون شد.

 
قال الله تبارک و تعالى: 
یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون. 
خداوند تبارک و تعالى مى‏ فرماید: 
اى کسانى که ایمان آورده ‏اید روزه بر شما نوشته (واجب) شد، 
چنانکه بر آنان که پیش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد که پرهیزگار شوید. 
سوره بقره آیه 183


رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا
از گلستان کرم طرفه نسیمى بوزید
که سراپاى پر از عطر و صفا کرد مرا
نازم آن دوست که با لطف سلیمانى خویش
یله از سلسله دیو دعا کرد مرا
فیض روح‌القدسم کرد رها از ظلمات
همرهى تا به لب آب بقا کرد مرا
من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهى
لایق مکتب فخر النجبا کرد مرا
در شگفتم ز کرامات و خطاپوشى او
من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا
دست از دامن این پیک مبارک نکشم
که به مهمانى آن دوست ندا کرد مرا
زین دعاهاست که با این همه بى‌برگى و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا
هر سر مویم اگر شکر کند تا به ابد
کم بود زین همه فیضى که عطا کرد مرا 


به استقبال ماه باید رفت
خداوند به زمینیان وعده ضیافتی باشکوه در شب اول ماه رمضان را 
داده بود؛ اما هلال لاغر ماه، خود را پشت چادر پولک دار 
شب پنهان می کرد
و مردمان، بر پنجه پایشان قد می کشیدند 
و در آسمان چشم می چرخاندند و ماه را نمی دیدند.
گروهی، از انتظار خسته شدند و میهمانی را
فراموش کردند و به خانه هایشان بازگشتند.
گروهی دیگر، چشم به راه ماه ماندند تا روز میهمانی معلوم شود
اما گروه سوم تصمیم گرفتند زودتر از موعد میهمانی به پیشواز
آن بروند...آن شب ماه را در آسمان دلشان دیدند.
نزهت بادی

ستایش مخصوص خداوندی است که بر ما، با هدایت به شاهراه ستایشش، 
منت نهاد و ما را اهل ستایش قرار داد که از سپاس گزاران احسان او باشیم 
و سپاس خداوند را که دین آسمانی اسلام را برای ما مختص ساخت
تا در سایه سار آن، به سر منزل سعادت و خرسندی اش روان گردیم 
و حمد بی حد و ثنای بی عدد، خدای احد را که ماه خود، ماه اسلام، 
تزکیه و تصفیه و نزول کتاب وحی رمضان را یکی از راه های احسان بر بندگان قرار داد.
دگر بار در گردونه زمان و در چرخه منظم هستی که جلوه ای از جلوات حی ذات
و آیه ای از آیات خداوند است، به رمضان رسیده ایم
موسم رحمت و تجلی حقیقت،نزول برکت،شهر تطهیر قلب 
وپرگشودن به جانب رب و ماه بی اعتنایی به عالم سفلی و صعود به جهان والا،
ماه مردم و بیدار شدن و بیدار کردن مردم.
فصل آگاه کردن آنها که نمی دانند و تذکر به آنها که می دانند، 
شهر برانگیختن آنها که نشسته اند و بازگرداندن آنها که برگشته اند 
و هنگامه ی نیرو دادن به فریادی که درحال نشستن است
و زمان کمک به پرنده ای که در حال سقوط.


آمدم سویت به شوق رابطوا
داده ای خود وعده ی لاتقنطوا
تشنه ام من تشنه ی فاستغفروا
پر نما از مغفرت پیمانه را
رحم کن بر حالت افسرده ام
من که از بار گنه پژمرده ام
بر درت روی رجاء آورده ام
از کرم بگشا به رویم خانه را
منفعل از کرده ی خود گشته ام
مضطرب در محضرت بنشسته ام
در دو عالم بر تو من دل بسته ام
کن نظر با غیر خود بیگانه را
حق ذات ذوالجلالت ای کریم
هم به بسم الله رحمن و رحیم
هم به اوصاف کمالت ای رحیم
کن منور این دل ویرانه را
حق روح مصطفی فخر بشر
هم علی مرتضی خیر البشر
هم به اُمِّ یازده نور غُرَر
کن قبول این نغمه ی جانانه را
(اثرطبع استادحاج علی محمدرهائی شهرضائی)


ماه را در آسمان، مشتاقانه به تماشا می رویم 
تا ماه مبارک را با آمدنش آغاز کنیم. 
چه مبارک سحری و چه روزهای مهربانی!
چه شب های صمیمی ای.
شب هایی آمده اند که ما از همه ستاره هایی که می بینیم
به خدا نزدیک تر خواهیم شد. 
شب هایی که فرشته ها به ما لبخند خواهند زد
و تمام کائنات به ما رشک خواهند برد.
شب هایی که بی واسطه با خداوند حرف خواهیم زد
و خدا ما را در مهربانی خویش شناور خواهد کرد.
شب هایی که صدای گرامی قرآن، لالایی ستاره های
چشمک زن خواهد شد.
صدای بال فرشتگان، آوازهایی خواهند شد که
ما را به پرواز پیوند خواهد زد.
دوست دارم نیمه شب ها با من به کوچه های مهربانی خداوند بیایی
و ببینی که چگونه کنار گل های شمعدانی و بابونه های
شبنم زده، نام خدا را عاشقانه آواز می کنم.
این روزها خدا، دروازه های آسمان را به ما نشان خواهد داد 
و دست های لبریز دعای ما در کهکشان ها جاری خواهد شد.
این شب ها، خداوند فانوس های مهربانی اش را بر سر راه ما خواهد
افروخت، تا در بیشه های زشت و مه آلود گم نشویم.
خدایا! ما با ماه می آییم تا مهربانی را در مبارک ترین ماه ها آغاز کنیم.
دست های خالی ما را در آستانه تنهایی و سرگردانی رها مکن.
خدایا! در این ماه مبارک، به مهمانی تو می آییم، پس آینه های
فطرتمان را در غبار جهل و ناآگاهی مپسند.
الهی! سوگند به تو که ما ستاره های خاموشیم
اگر تو از آفتاب فضلت بر جانمان نتابانی.
خدایا! درهای مهربانی ات را در این ماه مهربانی بر ما بگشا
تا رستگاری در آستانه خانه هایمان، ما را به معراج تو بخواند.
کاش می توانستیم تمام سال های پیش رو را از روحانیت این ماه لبریز کنیم! 
کاش تمام روزهای سالمان، بوی مهربانی رمضان را می گرفتند! 
کاش لبخندهایمان تمام سال، مثل همین چند روز صمیمی تر می شد!
کاش آینه هایمان همیشه مثل همین روزهای مبارک رمضان، 
زلال می ماند؛
زلال تر از تمام رودهایی که قله های سرکش کوه ها
را به نجابت آرام دریاها پیوند می زنند!
خدایا! ماه مهربانی تو آغاز شد؛ 
ما را مهربان ترین مهمانان خویش بخواه.
عباس محمدی

بر بام های این همه فراوان، هلال نو رسیده، سوسو می زند 
و صدای آسمان، در دل ها فراگیر می شود: 
ای اهل زمین! ماه خدا فرا رسید.
همه برمی خیزند و پیراهن ها را از سکوت یک ساله می تکانند. 
سجاده ها را از سر می گیرند...قرآن ها، از نو متولد می شوند.
سفره ها رنگ دیگر می گیرند؛ 
رنگ بزم خداوندی؛ رنگ تبرک بی دریغ، رنگ مائده های آسمانی.
دل های وضو گرفته، نفس زنان، به درگاه رحمت می آیند: 
خداوندا! تمام معبرها را در انتظار رسیدن رمضانِ تو،
آب و جارو کرده ایم. 
شاهد باش که با آغوش شوق، در به رویش می گشاییم؛ 
پس سفره های دست هایمان را خالی نگذار.
سودابه مهیّجی

ماه رمضان است صفا آمده است
بر خانه دل نور و ضیا آمده است
از سفره ما بوی بهشت می اید
این سفره ز درگاه خدا آمده است
حلول ماه پر فیض رمضان مبارک


رمضان شهر عشق و عرفان است
رمضان بحر فیض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن
گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است
حلول ماه مهمانی خدا مبارک



 






تاریخ : یکشنبه 95/3/23 | 1:37 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()




بشارتت باد، ای زمین سبز!
بشارتت باد ای «مدینه» عشق!
بشارتت باد ای خطه «توس»!
بشارتت باد ای سلطان خراسان، ای علی بن موسی علیه السلام !
بشارتت باد آمدن فرزند؛ فرزندی که در همه آفاق یگانه است!
باعظمتی به وسعت تمام آسمان ها،
که هیچ معمّایی برایش غامض و هیچ علمی برایش دشوار نیست.
فرزندی که آسمان، به سخاوت دست هایش غبطه خواهد خورد!

 
  



زینتِ بخشندگان، امام جواد (ع) می آید
تا زمین مدینه، یک بار دیگر مولودی دیگر
از نسل هابیل را به شادباش بنشیند.
می آید تا چشمان آسمان را
به روشنی سیمایش روشن شود
و لاهوتیان و ناسوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد.
کبوتر دل در هوای طواف گنبد نورانی کاظمین،
پر می گشاید تا همراه با فرشتگان الهی؛
حرم مطهرش را با بال های خود غبار بروبد
و دیده را به ضریح او روشن سازد.
در زاد روز مولود مبارک رجب،
با یک آسمان نیاز از یگانه بی همتا می خواهیم
در دریای بی کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد
و در زمره شیفتگان واقعی او قرارمان دهد.
ولادت فرخنده و مسعود نهمین آیت سروری
و پیشوای کرامت و بخشندگی،
امام محمد تقی علیه السلام مبارک باد


آفتابی امشب از بیت رضا سر می زند
کز فروغش طعنه بر خورشید خاور می زند
بشکفد در دامن ریحانه زیبا غنچه ای
کودکی لبخند در دامان مادر می زند
امشب از میلاد مسعود جواد ابن الرضا
شیعیان را پیک شادی حلقه بر در می زند
کوری چشم حسود و شادی قلب رضا
پرده یکسو از رخ او حی داور می زند
حق به پاس حرمت مولود مسعود جواد
عاصیان را مهر آمرزش به دفتر می زند


زینتِ بخشندگان،امام جواد (ع) می آید تا زمین مدینه،
یک بار دیگر مولودی دیگر از نسل هابیل را به شادباش بنشیند.
می آید تا چشمان آسمان را به روشنی سیمایش روشن شود
و لاهوتیان و ناسوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد.
کبوتر دل در هوای طواف گنبد نورانی کاظمین، پر می گشاید
تا همراه با فرشتگان الهی؛ حرم مطهرش را با بال های خود غبار بروبد
و دیده را به ضریح او روشن سازد.
در زاد روز مولود مبارک رجب، با یک آسمان نیاز
از یگانه بی همتا می خواهیم
در دریای بی کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد
و در زمره شیفتگان واقعی او قرارمان دهد


وقتی به سراغت می‌آید زیر پایت انگار خالی می‌شود. در ورطه سقوطی به جهانی که نمی دانی چیست. انگار با چشمان بسته از بلندی فرو افتی در هیجانی که لحظه بعد، لحظه بعد به خاک افتی. در احتضار بودم. من انسانی چون شما...
دل بسته به مهر همسرم، شاد از نوازش کودکانم. به شکر خندی از آنان خندیدم و به اشک یکی شان دامنم پر گوهر می‌شد. حالا من در احتضار بودم پیوسته با مرگ. گسسته از زندگی و تنهایی که برای عزیزانم می‌ماند. امام جواد(ع) آمد با عطری از عنبر و دستی از خورشید بر کنار بسترم نشست. دلم لرزید اشکم افتاد و افغانم بلند شد:
من نمی خواهم بمیرم و تنم، پوستم، سیاهی چشمانم در میان دهان کرمهای سفید و کور گور افتد و در تاریکی تنم ذره ذره جویده و خورده شود. من از مرگ می‌ترسم و دست که می‌یازم نه علف نه تن خشکیده درختی که بر آن چنگ زنم و مرا از افتادن بر انتهایی تاریک این مغاک باز رهاند. من ایمان دارم اما مرگ هم به زندگی ایمان دارد؟ نجاتم بده آقا... آرامش بده
بزرگوار...بدبختی و نکبت در دنیا نیست در دیده‌های ماست، پشت مردمکان ما... به من آرامش بده تا مرگ بر من راحت شود... کور سقوط نکنم.
او با صدایش که شمیم هل داشت و هرم صحرا گفت:
دلیل آن این است که نمی‎دانی ماهیت مرگ چیست؟ آیا اگر چرک و کثافت، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخم‎های پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی که غسل کردن و شستشو در حمام، همه این چرک‎ها و زخم‎ها را از بین می‎برد، آیا نمی‎خواهی که وارد حمام شوی و بدنت را شستشو نمایی و از زخم‎ها و آلودگی‎ها پاک گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و با همان آلودگی و زخم‎ها باقی بمانی!
گفتم: البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم...
او گفت: مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاکسازی از آلودگی گناهان و شستشوی ناپاکی‎ها است. بنابراین وقتی که به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیده‎ای و به سوی خوشحالی و شادی روی آورده‎ای.»
و آرامش می‌رسد. گذر نسیمی نمور در بهار را می‌ماند. تو منتظر می‌مانی گویی مهمان عزیزی وعده آمدن داده است. نفسی عمیق کشیدم. انگار که کسی مرا از کابوسی بیدار کرده بود. شاخه یاسی در ذهنم جوانه زد و من مردم.

حدیث از امام جواد(ع)

 

 

 

فرزندی که با حضور سبز خود،
مسیر امامت را تا رویش اولین سپیده موعود، ادامه خواهد داد!
فرزندی که نخوتِ مستبدّان را با بردباری علم خود، خواهد شکست.
و چرخه آوازه اش، حیرتیان لاهوت و ناسوت را مفتون خویش، خواهد کرد!
... با تمام خردسالی اش، خاک پای «ابن الرضا» را آسمان، سُرمه خواهد کرد
و زمین، شکوفه های گیلاس را به پایش خواهد افشاند!
دست هایش که سخاوتمندترین فصل سبز هستی اند،
آسمان را با قنوتش، زمین را با نگاهش،
مسکینان را با ملاطفتش و درماندگان را با اجابتش،
مثل نسیم بهاری، خواهد نواخت و عشق،
در حوالی نگاهش، به اوج هیجان خواهد رسید.
صبرِ تمام محافل و مجالس، با نام مبارکش آذین خواهد شد
و با وجود خُردسالی، پیران راه را راهنما خواهد بود!
چشم ها به نگاه مهربانش و قلم ها
به نجوای آسمانی اش، دوخته خواهد شد!
به قامت آسمانی اش، هستی تواضع خواهد کرد
و بر قدوم مبارکش، عرش، حریر عاطفه خواهد گسترد!
می آید، تا ادامه دهنده وقار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ،
صبر علی علیه السلام ، معصومیت زهرا علیهاالسلام ،
سخاوت حسن علیه السلام ، شهامت حسین علیه السلام ،
عبادت سجاد علیه السلام ، علم باقر علیه السلام ،
حلم صادق علیه السلام ، مظلومیت کاظم علیه السلام
و کرامت رضا علیه السلام باشد!
می آید، تا شور ولایت را در نگاه تک تکِ ستاره ها بدمد!
می آید، تا شوق سخاوت را در سینه تک تک ابرها بکارد!
می آید، تا نبض دست های خالی را با تبسّم های آکنده از مهربانی، پیوند بزند!
می آید، تا تمام نگاه های فقیرانه را با نسیم یادش، بنوازد!
می آید، تا یگانه فرزند روزگار خویش باشد
که حتی آینه ها به زیبایی و کمالش رشک می برند!
درود بر آمدنش! درود بر لحظه های سبز شادمانی!
درود بر لحظه های بلورین تولّد! درود بر آمدنش
که سبزترین نهال «امامت» خواهد بود
و در سایه سارش، آسمان، خستگی از تن خواهد زدود!
درود بر زیبایی زندگی اش
که جاری ترین لحظه های سخاوت را با «یا اَجْوَد الاَجْوَدینْ» تفسیر کرد!
و درود بر آمدنش که ما را به بهاری جاودانه، بشارت می دهد!
مولاجان! خوش آمدید.

 

 

 

 

آرامگاه جواد در شهر کاظمین در شمال بغداد و در کنار جدش موسی کاظم است و یکی از گنبدهای این حرم متعلق به اوست. حرم کاظمین یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های شیعیان در عراق به شمار می‌رود و روزانه مورد بازدید هزاران نفر قرار می‌گیرد. در نزدیکی این حرم، آرامگاه شیخ مفید (اولین مرجع تقلید شیعه بعد از غیبت کبری)، خواجه نصیرالدین طوسی، سید مرتضی و برادرش سید رضی، ابن قولویه و برخی دیگر از علمای بزرگ شیعه وجود دارد.

 

شناسنامه امام محمد تقی علیه السلام

مقام:امام نهم
نام: محمّد
لقب: جواد، التقی
کنیه: ابو جعفر
نام پدر: علی
نام مادر: خیزران
روز ولادت(ه ق): 10 رجب سال 195 ه ق
مکان ولادت:مدینه-عربستان سعودی
سلاطین زمان تولّد: محمّد امین
مدت امامت(ه ق): 17 سال
مدت عمر(ه ق): 25 سال
روز شهادت(ه ق):  30 ذیقعده سال 220 ه ق
فرمانروایان زمان:معتصم
قاتل: معتصم
محل دفن: کاظمین-عراق
فرزند پسر: 4
فرزند دختر:7
نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام
آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.
و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.
هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند.

او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد.

اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.
بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.
از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند.(2) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.
مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند.(3) این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.
مکتب علمى امام جواد علیه السلام
می‏دانیم که یکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. این پیشوایان بزرگ هرکدام درعصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مکتب خویش شاگردانى تربیت مى‏کردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏کردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یکسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقرعلیه السلام و امام صادق علیه السلام شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق علیه السلام بالغ برچهار هزار نفر مى‏ شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکرى علیه السلام به دلیل فشارهاى سیاسى و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و ازاین‏ نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت ‏به زمان حضرت صادق علیه السلام کاهش بسیار چشمگیرى را نشان می‏دهد.
بنابراین اگر مى‏خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جوادعلیه السلام قریب صد و ده نفر بوده‏اند (4) و جمعا 250 حدیث از آن حضرت نقل شده (5) ، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و کنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از بیست و پنج‏ سال عمر نکرد!
درعین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند که هر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تالیفات متعدد بودند.
از طرف دیگر، روایان احادیث امام جوادعلیه السلام تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى‏شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى‏» احادیثى با سند خود ازآن حضرت نقل کرده است. (6) هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى‏» در کتاب «معالم العترة الطاهرة‏» (7) و مؤلفانى نیز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل کرده‏اند. (8)
نحوه شهادت حضرت
درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است.(9)
فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها 25 سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد.
مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است.(10) بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.(11)
پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد علیه السلام به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است.(12) در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد.(13) ابن صبّاغ نیز با عبارت" اِشخاص المعتصم له من المدینة"(14) این مطلب را تأیید کرده است.
مسعودی روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود.(15) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست.(16) این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود:
نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد.
دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت .
 ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت:
ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن.(17) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است.(18) و بالاخره امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است .
 پی نوشت ها
1- الحیاة السیاسیة للامام الجوادعلیه السلام، ص 65.
2- الارشاد، ص 319.
3- همان، صص319-320.
4- شیخ طوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1381 ه. ق، ص 397-409. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را 121 نفر مى‏داند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضاعلیه السلام، 1410 ه. ق) و قزوینى آنها را جمعا 257 نفر مى‏داند (قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق)
 5- آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى که کرده مجموع احادیث منقول از پیشواى نهم را در زمینه ‏هاى مختلف فقهى، عقیدتى، اخلاقى، و... ، تعداد مذکور در فوق ضبط کرده است.
6- تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی،ج3، صص54 و55.
7- امین، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،1403 ه. ق،ج2، ص 35.
8- ابن شهرآشوب،قم،المطبعة العلمیة،ج 4، ص384.
9- الکافی، ج1، صص492-493.
10- الارشاد، ص 326.
11- تاریخ گزیده ، صص 205-206.
12- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج2، ص 48.
 13- بحارالانوار، ج50، ص8.
 14- الفصول المهمه، ص 275.
 15- مروج الذهب، ج3، ص 464.
16- الائمة الاثنی عشر، ابن طولون ص 104، الفصول المهمه، ص 276. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود.
17- الارشاد، ص 323.
18- الکافی، ج 1، ص 323.

 

- قالَ علیه السلام : إ نَّ بَیْنَ جَبَلَیْ طُوسٍ قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها کانَ آمِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ النّار.

 






تاریخ : یکشنبه 95/1/29 | 4:51 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()

 

 
بهار می رسد؛ دست افشان و پای کوبان، بر تیره خاک افسرده
و وامانده از فصل خمود برف.
می آید و پوست خاک کشیده می شود بر پهنای زمین،
با جوانه ها و سبزه ها.
خورشید، تا بندگی اش را بر صفحه آسمان غزل می سراید
هوا، بوی رسیدن می دهد
تازگی در زوایای خاک جوانه می زند، امّا:
بهار هست و یک بهانه کم دارد
بهار یک غزل عاشقانه کم دارد
مسیرها در خویش می پیچند از بوی بهار، امّا کجاست
شمیم آمدن بهاری تازه تر که مشام زمین را پر کند؟
پنجره ها باز می شوند با رسیدن آغاز فصل ها
، امّا آسمان، مجال بال گشودن نمی دهد

بهار می رسد، امّا نه آن بهاری که باید. 


ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت
ای بلبل خوشنوا فغان کن 
عید است نوای عاشقان کن 
چون سبزه ز خاک سر برآورد 
ترک دل و برگ بوستان کن
بالشت ز سنبل و سمن ساز 
وز برگ بنفشه سایبان کن
چون لاله ز سر کله بینداز 
سرخوش شو و دست در میان کن
بردار سفینه‌ی غزل را 
وز هر ورقی گلی نشان کن
صد گوهر معنی ار توانی 
در گوش حریف نکته‌دان کن
وان دم که رسی به شعر عطار 
در مجلس عاشقان روان کن
ما صوفی صفه‌ی صفاییم 
بی خود ز خودیم و از خداییم
عطار




طبیعت، جانی تازه می گیرد.
ماهی ها، هم سفره ما می شوند.
بهار، تا کنج خانه ها نفوذ می کند.
شمشادها، شادترین روزهای زندگی شان را طی می کنند
و آوای تازه منارها سکوت سرد باغچه را می شکند.
بهار، زنبیل عاشقی اش را کوچه به کوچه می گرداند تا هر که دلی به وسعت
آینهو لبخند دارد، به کاروان سبز طبیعت بپیوندد و
روح و جانش را در آبشار جاری فروردین، جلا بخشد.
چشم هایت را که باز کنی، بهار را با تمام سادگی اش، با ظهور تازه شکوفه هایش
و با آغاز انقلاب سبز و فراگیرش، پشت پلک های باران خورده ات احساس خواهی کرد؛
حس تازه بالندگی، دگرگونی آغاز... .
تمام واژه های خوب ذهنت را ردیف می کنی
تا سبزترین فصل خدا را ترسیم کنی.
خدا بهار را برای تو آفرید؛
برای من، برای او و برای هر که راز شگرف «یحیی» و «یمیت» را 
در زیباترین اثر نقاش چیره دست خلقت می بیند و باور می کند.
چشم هایت را که باز کنی، بهار را می بینی که با کوله باری از امید و طراوت،
در انتهای کوچه های سرد و تاریک زمستان، بساط تازگی و سرسبزی اش را پهن کرده 
و بشارت فردایی را می دهد که تقویم ها دوباره از اول آغاز می شوند.
عاطفه خرمی
بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد
گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت
همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد
سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی
به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد
بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد
همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد
ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
ببین کان لک لک گویا برآمد بر سر منبر
که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد
مولانا 

بوی بهار، در لابه لای برگ ها می پیچد. 
عطر سوسن، هوای صبحگاهی را مست می کند. 
میخک، رز و محمدی، بوی زندگی و تازگی را میان باغچه می پراکنند.
نسیم خوش بهاری، طبیعتی تازه را نوید می دهد. 
برگ ها جان می گیرند و چشم اندازی سبز، از پس پنجره های گشوده، جلوه گری می کند.
سفره های سخاوت و یکرنگی، پهن می شوند. 
بوی سبزه در فضای رنگارنگ سفره می پیچد.
عطر سیب های سرخ، جای دیگری میان این همه، باز می کند.
دل های یکرنگ و باصفا، آماده می شوند تا به ثانیه های تازه زندگی وارد شوند.
تیک تاک ساعت، فضای پرسکوت خانه را پر می کند.
چیزی به ثانیه های آغازین سال نو نمانده است.
یک سال گذشت و واپسین ثانیه، فاصله میان زمان ها را دو نیمه کرد.
«یا مقلب القلوب و الابصار. 
یا مدبر اللیل و النهار.
یا محول الحول و الاحوال. 
حوّل حالنا الی أحسن الحال».
چشم ها به روشنی باز می شوند و دل ها به یکدیگر نزدیک و قلب ها آرامش دوباره می یابند 
در حلول سال نو و دلگرم به آتیه های مهربانی و صفا می شود.
احساس بهار، نیلوفرانه بر اندام طبیعت می پیچد و زمستان کوچ می کند.

و بهار آمد؛
با طنین همان دعای همیشگی در دل های پر از اشتیاق،
با چشم هایی پر از آرزو و دست هایی رو به آسمان.
ققنوس ماه های بی آسمان، خاکستر شد تا زمین دوباره زندگی را از سر بگیرد.
هنوز بوی اسفند در کوچه ها پرسه می زند که بهار سراسیمه از راه می رسد.
صدایی می آید... .
صدایی اگر هست، صدای تکرار آب است در جویبارها،
صدای آمیختن رود است با کشتزارها.
صدای پرواز مرغان مهاجر است که از سرزمین های دور می آیند.
صدای رویش جوانه ای است بر درختی کهن سال، صدای اشتیاق دانه ای
که از ظلمت خاک، قد می کشد رو به خورشید و صدای سبزه ای است که از
زیر صخره ایسر بر می آورد.
صدای هلهله ابر و باد است در تولد باران.
صدای ترک خوردن پیله ای است که به پروانه شدن می اندیشد.
صدای خزیدن کرم کوچکی است در پهنه این خاک پهناور.
صدایی اگر هست صدای محض بودن است، صدای خداست.
اعظم سعادتمند


فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو
کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است
آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. 
در سال نو، 365 روز سلامتی، شادی، پیروزی
مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم.


خوش بحال سال 94 که ماه دوازدهمش رادید
وعمرش به سر رسید 
ترسم از آن است که عمرم بسر رسد و دوازدهمین
ماهم را که همه عمر چشم براهش بودم نبینم ...
اللهم عجل لولیک الفرج

به هر عیدی که آید زنده باشید 
به انوار خدا تابنده باشید 
روا حاجت در این ایام نوروز 
همیشه خرم و فرخنده باشید 


حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه 
قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
را به تمامی عزیزان تبریک وتهنیت عرض نموده
و سالی سرشار از برکت ومعنویت را
برای همگی آرزو داریم
صد مبارک به تو آن عید که فردا باشد
نوروز نوید وصل دلها باشد
امید که با فضل خداوند جلی
سال فرج مهدی زهرا باشد
بار خدایا ! فصل را تازه کردی و جهان را 
به سرانگشت لطفت به بهار آراستی 
دلمان را با یادت ? جانمان را با محبت ? 
فکرمانمان را با نیک اندیشی
و ذهنمان را با زدودن غبار تلخی ها تازه کن 
سرسبز و بهاری باشید 

 






تاریخ : دوشنبه 95/1/2 | 1:13 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()

 

 

دل ها همه راهی خراسان توأند ...




 

یا امام رضا(علیه السلام) 

 

 

وقتی بساط گریه مهیا نمی شود

وقتی که بغض بین گلو جا نمی شود

وقتی تمام شب به در خانه کریم

                                          درمی زند گدا و دری وا نمی شود

وقتی پس از معاینه ها گویدت طبیب

این قلب مرده است مداوا نمی شود

یک راه مانده بهر تو آن هم زیارت است

مشهد برو که کار تو اینجا نمی شود

********

از این همه انزوا مردد شده ام

دیوانه رنگ زرد گنبد شده ام

امروز دلم حال کبوتر دارد

انگار که بیقرار مشهد شده ام...

********

گریه بهانه ای است که عاشق ترم کنی
شاید مرا کبوتر جلد حرم کنی
آقای من! کلاغ به دردت نمی خورد!؟
از راه دورآمده ام باورم کنی
با ذوق وشوق آمده ام حضرت رئوف
فکری به حال رنگِ سیاه پرم کنی
زشتم قبول؛ بچه ی آهو که نیستم
باید نگاه معجزه بر جوهرم کنی
باید تو را به پهلوی زهرا قسم دهم
تا عاقبت به خیرترین نوکرم کنی

 

یا امام رضا(علیه السلام)

دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی

 

 

 

نامه حضرت امام رضا (علیه السلام) به شیعیان

 

جناب شیخ مفید در کتاب خویش پیام جامع , آموزنده وجالبی را از هشتمین امام معصوم حضرت رضا (علیه السلام) آورده است که آن بزرگوار آن پیام را به وسیله حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) به شیعیان ودوستداران اهل بیت (علیهم السلام) فرستاده اند.

متن پیام آن بزرگوار این است :

 

ای عبدالعظیم ! سلام گرم مرا به دوستدارانم برسان و به آنان بگو: در دلهای خویش برای شیطان راهی نگشایند و آنان را به راستگویی در گفتار و ادای امانت و سکوت پر معنا و ترک درگیری و جدال در کارهای بیهوده و بی فایده فرا خوان و به صله رحم و رفت و آمد با یکدیگر و رابطه گرم و دوستانه با هم دعوت کن , چرا که این کار باعث تقرب به خداوند و من و دیگر اولیاء اوست . دوستان ما نباید فرصتهای گرانبهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف کنند و من با خود عهد کرده ام که هر کس مرتکب اینگونه امور شود یا به یکی از دوستانم و رهروانم خشم کند و به او آسیب رساند از خداوند بخواهم که او را به سخت ترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز اینگونه افراد از زیانکاران خواهند بود. به دوستان ما توجه ده که خداوند نیکو کاران آنان را مورد بخشاش خویش قرار داده و بد کاران آنان را جز آنهایی که بدو شرک ورزند و یا یکی از دوستداران ما را برنجاند و یا در دل نسبت به انان کینه بپرورند , همه را مورد عفو قرار خواهد داد , اما از آن سه گروه نخواهد گذشت و آنان را مورد بخشایش خویش قرار  نخواهد داد جز اینکه از نیت خود باز گردند و اگر همچنان باقی باشند خداوند روح ایمان را برای همیشه از دل آنان خارج ساخته و از ولایت ما نیز بیرون خواهد برد و از دوستی ما اهل بیت نیز بی بهره خواهند بود و من از این لغزشها به خداوند پناه میبرم.

 

 


ثواب زیارت

ثواب زیارت امام رضا (ع)


حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) مى فرماید : کسى که قبر فرزندم را زیارت کند براى او نزد خدا هفتاد حج مقبول است . راوى مى گوید : گفتم : هفتاد حج ؟! فرمود : آرى ، هفتصد حج . گفتم : هفتصد حج ؟ فرمود : آرى ، هفتاد هزار حج . گفتم : هفتاد هزار حج ؟ فرمود : چه بسا حجى که پذیرفته نشود ؛ کسى که او را زیارت کند و یک شب در آن منطقه بخوابد مانند این است که خدا را در عرشش زیارت کرده است . گفتم : مانند کسى است که خدا را در عرشش زیارت کرده است ؟ فرمود : آرى ، هنگامى که قیامت برپا مى شود چهار نفر از اوّلین و چهار نفر از آخرین بر عرش قرار دارند ، اما چهار نفر اوّلین : نوح و ابراهیم و موسى و عیسى است ؛ اما چهار نفر آخرین : محمد و على و حسن و حسین است . سپس نخ ترازى کشیده مى شود ـ که خوبان را از بدان جدا مى کند ـ پس زائران قبور ما با ما قرار مى گیرند ، از نظر برترین درجه ، و نزدیک ترینشان به عطا و بخشش ، زائران قبر فرزندم على بن موسى الرضا(ع) هستند.

 

در مورد زیارت حضرت امام رضا(علیه السلام) بیش از چهل روایت از هشت معصوم به دست ما رسیده است که آن روایات را با ذکر سند براتون میذارم تا اینکه زیارت را با شوق بیشتری انجام داده و دعاگوی این حقیر نیز باشید و امید دارم که مورد قبول حضرتش قرار بگیره:

 

حضرت رضا علیه السّلام فرمود:

« هر کس مرا با دورى راهش زیارت کند و از راه دور به زیارت من بیاید در روز قیامت در سه جایگاه بیارى او خواهم آمد تا او را از ناراحتیهاى آن حال نجات دهم:

اوّل : در آن هنگام که نامه‏هاى اعمال پخش مى‏شود از جانب راست و از جانب چپ.

دوم : در آن هنگام که از صراط میگذرد.

سوم: در آن وقت که بپاى میزان عمل میرسد و عمل او را بررسى کرده مى‏سنجند.»

 

 

 

 

   من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی 

قربون صفات برم، از راه دوری اومدم 

جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی 

دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی 

این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی 

میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه 

 شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

تو غریبی ومنم غریبم 

 

 

 

اما چی میشه دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی 

دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب 

من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی 

دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم 

دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی 

دوست دارم از حالا تا صبح محشر 

همه شب من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی

 

 






تاریخ : جمعه 94/9/20 | 10:17 عصر | نویسنده : حاج شهنام دراوه | نظرات ()
   1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • زیر وب

  • ابزار پرش به بالا